على اكبر قرشى بنابى
8
تفسير احسن الحديث (فارسى)
مرضعه : رضع و رضاعة : شير خوردن . ارضاع : شير دادن « مرضعه » : زن شير ده . سكارى : سكر ( بر وزن قفل ) : مسى . سكران : مست . جمع آن سكارى است . مريد : مرد : عارى بودن ، راغب گويد : مارد و مريد از شياطين جن و انس است كه از خيرات عارى باشد ، شجر امرد درختى است كه از برگ خالى باشد ، جوان بىريش را امرد گويند كه صورتش از مو عارى است شَيْطانٍ مَرِيدٍ يعنى : شيطان خالى از فائده . نطفه : آب كم . آب صاف شده . راغب گويد : « النطفة : الماء الصافي » طبرسى فرموده : نطفه به معنى آب كم است از مذكر و مؤنث و هر آب صاف را نطفه گويند . گاهى به آب زياد نيز نطفه گويند على عليه السّلام دربارهء خوارج فرموده : « مصارعهم دون النطفة » خطبهء 59 كه مرادش رود نهروان است . علقة : خون منعقد شده . در مجمع البيان فرموده : علق جمع علقه و آن خون منعقد است . . . و نيز علق زالو است . مضغه : مضغ : جويدن . مضغه تكه گوشتى را گويند كه به اندازهء يك دفعه جويدن است ، آن در آيه حالت بعدى علقه است . اشد : حالت جوانى و اشتداد اعضاء و نيروها ( حالت اجتماع عقل و نيرومندى ) از دل : پستتر ناپسندتر . آن اسم تفصيل رذل و رذيل است . هامدة : همود : خاموش شدن . مردن . خشك شدن « همدت النار » : آتش خاموش شد . « هامدة » مرده و خشك شده .